"ادبیات معاصر افغانستان"

Image Description

فکری  سلجوقی  

ساحه فعالیت: ادبیات دری


 

استاد عبدالرووف فکری سلجوقی نویسنده،هنرمند،شاعر و مورخِ پرتلاش به سال1288 هجری خورشیدی درآغوش یک خانواده دانش پرور و فرهنگ دوست در محله« پای حصار» شهرتاریخی هرات چشم به دنیا گشود.

استادسلجوقي شش ساله بود که پا به مکتب گذاشت اما به دلیل تغییرات ناگوار در اوضاع سیاسی- اجتماعی درکشور از ادامۀ تحصیل بازماند و پروسه آموزش و تربیت را تحت سرپرستی خانواده و اساتیدِ مشهورخانواده سلجوقی در هرات دنبال نمود. او با نبوغ و فراصت خاصی که داشت توانست با مطالعات شخصی روز به روز به سطح دانش و معلومات خود افزوده و در جمع فضلای نامور کشور قرار بگیرد.

فكري درکنار آموزش علوم ادبی، عربی، فلسفه و تاریخ، هنر های خوشنویسی، نقاشی، تذهیب،کاشی کاری، میناتوری و موسیقی را از هنرمندانِ صاحب نام شهر هرات فراگرفت.

استاد فکری از سال1314 وارد ماموریت های دولتی گردید و تا سال1346 در بخش های ذیل مشغول به کار بود:

 

-مامور در تلگراف خانۀهرات 1314 خورشیدی

- مسوول انتظام كاشي كاري در مسجد جامع هرات1315 خوشیدی

-ازسال ١٣١٧ تا 1327 معاون انجمن ادبی هرات 

-معاون مجله هرات درسال1327 خورشیدی

- مامورموزیم هرات در سال1331 خورشیدی

-از سال ١٣٣٦ تا 1343 به صفت مسؤول مجلۀهرات و مدير كلوپ ادبي آن ولایت .

- عضویت در انجمن تاریخ افغانستان سال 1343 خورشیدی

- مسوول تتبع و تحقیق در آثار مولانا جلال الدین محمد بلخی از سوی وزارت معارف درسال 1346 خورشیدی

 

استاد سلجوقي سهم به سزایی در استمرار فعالیت های انجمن و کلوپ ادبی هرات داشت  و بیست و یک سال با انجمن و کلوپ یاد شده همکاری قلمی نمود. وی بنیان گذار کتابخانه نسخه های نخطی در افغانستان می باشد. و از زمان تاسیس  مجله آريانا از سوی انجمن تاریخ افغانستان، از همکاران علمی و نویسندگانِ پیوستۀ این مجله بود.

فکری سلجوقی در کنار سایر فعالیت های علمی-فرهنگی، یکی از برجسته ترین هرات شناسان بود.موصوف در حفظ و معرفی آثار تاریخی هرات  بیشترین تلاش ها را نمود.

 استاد محمد آصف فکرت یکی از دانشمندانِ نامور که افتخارِ فیض یابی از محضر استاد فکری را نیز داشت و تخلص خود را نیز به تبعیت از نام استاد فکری(فکرت گذاشته بود) در رابطه به این رکن از دانش استاد نگاشته است که:«  استاد فکری به فرهنگ و تاریخ هرات  دلبستگی شگفت انگیز داشت؛ وجب وجب خاک هرات را چون کف دست خویش می شناخت.  آثاری که در این باب نوشته و چاپ شده است، از اسناد مهم تاریخی در زمینۀ هرات شناسی و هرات پژوهی است.  دو کتاب معروفش کازرگاه و خیابان از مراجع ارزشمند بررسیهای تاریخی به شمار می روند. در سالهای بعد حواشی و تکمله هایش بر بعضی از کتابها از جمله  خطّ و خطاطان یا  دیباچۀ دوست محمد هروی (درخوشنویسی و احوال  خوشنویسان)  و مزارات  هرات  نیز از ارزش والایی برخوردار است.» 

عشق استاد سلجوقی به مفاخر فرهنگ و ادب کشور تا بدانجا والا و عمیق بود که هیچ از هیچ نوع تلاشی در زمینه حفاظت از این داشته ها مضایقه نمی کرد. یکی از نمونه های این دلبسته گی استاد را محمد آصف فکرت چنین یاد آوری نموده است:

« ...  سالها پیش بر اساس برنامه های شهرسازی ،که غالباَ با  عدم آگاهی از ارزش آثار باستانی همراه بود، بنای چارسوی هرات را که پیشینه یی هزارساله داشت ویران کردند و به جای آن بازار و خیابان به سبک دیگر شهرهای آن روز ساختند. در آن ویرانگری  آرامگاه هلالی نیز شامل بود که از خود بنا و ساختمانی تاریخی و زیبا داشت. مرحوم فکری  که از این  واقعه با خبر شده بود ، کار دیگری از دستش ساخته نبود و قدرت نداشت حکومت وقت را از این ندانم کاری مانع شود؛ ناچار استخوانهای هلالی را از آن محل برداشته و به پای حصار برد و آن جا دفن کرد و مقبره و لوحی برای او از نو ساخت، که اکنون بر جای است. افزون بر هلالی استاد در باز سازی چندین مزار و بنای کهن دیگر در هرات همت گماشت...»

 

 استاد فکری یکی از پویندگان وادیِ هنر موسیقی نیز می باشد. وی شناخت دقیقی از این هنر برتر و آلات موسیقی داشت؛ تا جایی که دریکی از سروده های خود به زیبایی تمام این دلبسته گی خود را شرح می دهد:

 

زمشق  خط وپس  تذهيب و تصوير

شدم فارغ به هر تدبير  و تقدير

 

نهاني از پدروزقوم و خويشان

بجاي دور تر از چشم ايشان

 

شدم مشغول مشق تار و سنطور  

گهي  در شور  بودم گه به ماهور

 

كه ايشان عالمان بودند در  دين  

همه فرخنده  خوي و پاك آيين

 

به موسيقي زدل خوشبين نبودند 

به اين فن ، خوش زپاس دين نبودند

 

از اهم ترین آثار به جامانده از آثار قلمی استاد فکری می شود به نمونه های زیر اشارت نمود:

-جمع آوري ، تدوين و تصحيح ديوان مولانا شير علي بنايي هروي.

-نشرديوان آصفي هروي ، در سال ١٣٣٨ به جاي شماره ي دلو و حوت مجله ي هرات .

-رساله ي گازرگاه هرات، 

-رساله ي خيابان ، 

-رساله ي مزارات هرات ، 

-تصحيح ، تدوين و مقدمه بر مقامات خواجه عبدالله انصاري، 

-تصحيح و تحشيه بر رساله ي موسيقي درويش علي هروي ، 

-ديوان شعركه شامل قصايد ، ترجيع بند ، تركيب بند ورباعيات است كه مجموع بيش ازپنج هزاربيت  می باشد

-مثنوي فريدون و زهره ، داستان عشق فريدون به زهره ، 

- نگارش كتيبۀ مزار امام فخرالدين رازي به خط نستعليق و...

آن گونه که استاد لطیف ناظمی در نگاشته  ای پیرامون استاد فکری یاد  آوری نموده است: « فکری سلجوقی افزون برتاریخ نگاری درنقاشی نیز دست بالایی داشت؛ خطوط اسلامی را به نیکویی می نوشت؛ شعر خراسانی را با چیرگی می سرود؛ ازموسیقی سنتی آگاه بود و خود نغزمی نواخت....»

یکی از ارزنده ترین آثار استاد فکری در حوزۀ شعر، آفرینش مثنوی بلند فریدون زهره می باشد. ظاهرا استاد سلجوقی قبل از تکمیل این مثنوی پدرود حیات گفته و به همین دلیل فرزندش حسین وفا این مثنوی زیبا را تکمیل نموده است. مثنوی زهره و فریدون با شرح واژه های دشوار، به خط نستعلیق و همراه با تذهیب های به یادماندنی در سالیان پسین و در کشور آلمان به طبع رسیده است. از ویژه گی های منحصر به فرد مثنوی یاد شده استفاده از واژه های اوستایی و پهلوی در آن می باشد

«...که از آن شمار می توان از واژه های آتربان، آخشیجان، آزفنداک، اسپرغم، افتیمون، باد افره، برگستوان، پتیاره، پل چینود، دروند، دیماس، شکینه، گاهان، گزیت، مزگت، ناورد، نغوشا، وارغن نام برد.این مثنوی 2020 بیت دارد که از این شمار 313 بیت آن را فرزندش سروده است که با این بیتها، بخش ناتمام داستان تمام گردیده است و گسستگی های منظومه از میان رفته است. در این مثنوی در کنار داستان فریدون و زهره مطالب آگهی دهندۀ دیگری نیز آمده است چون بنای پل مالان، تاریخنامۀ نوروز و پیدایی شراب، تاریخنامۀ هوما، بنای شمیران در هرات و تاریخنامۀ اسپر غم.زبان مثنوی با آن که لبالب از واژه های کهن ومهجوراست اما دلنشین می نماید و میان آفریده های پدر و پسرهم نمی توان تفاوتی را نگریست.»

 

استاد فکری سلجوقی همان گونه که در عرصه سرایش شعر و سایر تلاش های فرهنگی،ادبی وهنری روش ویژه و منحصر به فرد خود را داشت در حوزه تاریخ نگاری نیز نگاشته های وی دارای ویژه گی های خاص می باشد؛ استاد فکری در نگارش تاریخ مورخ مکان محور دانسته شده است :« او مثل خیلی از تاریخ‌نویسان تذکرۀ حکّام نمی‌نویسد بلکه اماکن و مجموعه‌های تاریخی را به معرفی می‌گیرد و در پرتو شناخت این سازه‌ها است که نقش دوره‌های تاریخی را در آبادی و خرابی آن‌ها نیز نشان می‌دهد و کارنامۀ حکام را، چه نیک و چه بد، به ما می‌نمایاند. به عنوان مثال{درجریان ذکر واقعۀ محاصره  } هرات از طرف دوست‌محمد خان {شرح این واقعه را این گونه بیان نموده است}«...امیر شهنواز خان پسر سردار سلطان احمدخان قبۀ هر یک از منارها را هدف گلولۀ توپ زلزله نمود و خراب کرده بود زیرا به شهنواز خان خبر داده بودند که امیر دوست‌محمدخان به یکی از منارهای مصلّی میرزا برآمده و از آن‌جا اوضاع شهر و وضع محاصره را می‌نگرد....» 

 

 مرحوم سلجوقی در حوزه گرد آوری و شرح روایت ها و افسانه های مردمی پیرامون مزارات و مکان های تاریخی شهر هرات نیز از پیشرو ترین سیما ها می باشد. نثر استاد فکری در نگارش این روایت  ها از جذابیت و گیرایی خاصی برخوردار می باشد که برای درک بیشترِ این توانمندیِ موصوف، بخش هایی از «افسانۀ زنجیرگاه» و «خواجه غلتان را » شاهد می گیریم:

 

افسانۀ زنجیرگاه

«در روزگار قدیم از آسمان، زنجیری تا قلۀ این کوه آویخته بود چندان که اگر مردی از سر کوه دست دراز کردی به حلقۀ وی رسیدی و این زنجیر وسیلۀ قسم و سوگند مردم آن عصر بود، چنان که مدعی‌علیه دست دراز می‌کرد هرگاه حلقۀ زنجیر را به دست می‌گرفت بی‌گناهی او ثابت بود. وقتی مردی شیّاد مقداری زر مسکوک از مردی پاک‌دین به وام گرفت و تمام آن را در عصای چوبین خویش جای داده نگهداشت. چون صاحب زر آن زر بازخواست مرد شیّاد جواب داد که زر خود را از من گرفته و به حق خود رسیده‌ای، سخن هر دو به قاضی رسید و به سوگند کشید. قاضی مدعی و مدعی‌علیه را به بالای کوه، به پای زنجیر برد. مدعی گفت:‌ خدایا اگر زر به وی به وام داده‌ام و زر من نزد اوست، دستم را به زنجیر عدل خود رسان. زنجیر فرود آمد و حلقه به دست وی رسید. قاضی حکم کرد که زر وی باز دهد. مرد شیّاد گفت: من زر را به وی مسترد نموده‌ام و حاضرم که سوگند بخورم. به پای زنجیر ایستاد و عصای خود را به دست صاحب زر داد که نگاه دارد، آن‌گاه گفت:‌ خدایا اگر زر پس به وی داده‌ام و زر به تمام نزد اوست، دستم را به زنجیر برسان. دست وی نیز به زنجیر رسید و قاضی متعجب در کار هر دو فروماند.

خدای یکتا به واسطۀ این مکر و خدعه آن مایۀ عدل و حق‌سنجی یعنی زنجیر را به آسمان کشید و از انظار ناپدید فرمود و از آن وقت این کوه را زنجیرگاه می‌گویند.» 

 

افسانۀ خواجه غلتان:

«و عوام را عقیده چنان است که حضرت خواجه غلتان از شهری دیگر محض برای درک زیارت مزارات اهل الله هرات به این شهر می‌آمد، چون به سر این قلّه [=کوه مختار] رسید، به هر طرف که نگاه کرد، خاک هرات به چشم او سراسر خاک اولیاء الله و اهل الله آمد، چندان که جای پایی خالی نیافت تا قدم بگذارد. پس تکبیر گفت و از سر، قدم ساخته غلتان‌غلتان از کوه به زیر آمده در محلی که مدفون است، جان به جان‌آفرین تسلیم فرموده خود را فدای اهل الله هری کرد.» 

 

مرحوم استاد سلجوقی تا زمانی که به تعبیرخودش موهایش به رنگ کافور گردید، پیوسته مصروف تحقیق و تفحص و بازنمایی گوشه های کمتر شناخته شده ازفرهنگ و دانش وهنر میهن بود؛ به گونه ای که در بیت های زیر بیان نموده است:

 

كنون همرنگ قطران است رويم  

به عکس روي شد كافور  مويم

 

يكايك جمله دندان در دهان ريخت 

توگويي سلك مرواريد بگسيخت

 

ز بيماري  به  بستر سر نهادم  

 كه چون ماهي به شست اندر فتادم

 

به  بيماري  همي  بگذشت چندي  

 كه تا شد سال عمرم شصت و اندي

 

فکری سلجوقی پس از سال ها تکاپو و تلاش  به روز 24 حوت سال 1347 خورشیدی در محلۀ کارتۀ پروان شهرکابل از جهان دیده فرو بست و پیکرش بعد از ا نتقال به شهر هرات در ساحه «خیابان» و در آرامستان متعلق به گذشته گان ایشان به خاک سپرده شد.

 

.........................

 

 

 

نمونه هایی از شعر استاد فکری سلجوقی:

 

 

لفظ دری

 

لغات كهنه و متروك  ومهجور 

بكار ار ميبرم ميدار  معذور

 

كه خواهانم  به جان  لفظ دري را 

يكي  مرغم گلستان هري را

 

در آن  ساعت كه از مادر بزادم 

به گلزار هري  ديده گشادم

 

نخستين  مهد من  خاك  هري  بود  

نخستين حرف من حرف دري بود

 

بباليدم  به اين آب و به اين خاك 

 چه آب و خاك بي  آهو وبی آگ

 

چو از  مادر سخن  واضح  شنيدم 

 به   معناي   سخن  لختي  رسيدم

 

دري    گفتم   نيوشيدم  دري  را  

 پذيرفتم   زبان   مادري   را

 

چو   مار  ا ز  اد  بود  از  آرياناست 

دري  را تار پود از آرياناست

 

ز  اول   چون  زبان   مادري  بود 

  دري   ما را  زبان مادري   بود

 

گرفتارم  به اين لفظ و به اين گفت

كه گوش من به جز اين گفت نشنفت

 

مذاق  جان   من شيرين ازان شد 

 كه   اين   قندم  هميشه در دهان شد

 

....

 

 

بارگه کسرا

 

از تنگي دل رفتم بر دامنه صحرا

بر هر طرفي ديدم، آمد به سرم سودا

 

در فكر فرو رفتم كامروز چه شد آخر

كز قصر شهنشاهان نامي نبود اصلا

 

 از گور "نوایی" نیست جز نام و نشان چیزی

وز قبر "معزالدین" خشتی نبود بر جا

 

از مقبره شهرخ، بر جا نبود سنگی

بر گور "حسین میرزا" گنبد نبود بر پا

 

بنگر که منار امروز، گوید به زبان حال

کو مدرسه؟ شاهرخ کو؟ کومدرسه علیا؟

 

از مسجد مخدومی باقی نبود چیزی

کو باغ سفید امروز؟ کو باغ جهان آرا؟

 

بر گور هروی دیدم جغدی که چنین می­گفت

آن باغ ملکشاهی وان باغ چمن آرا

 

بنگر که از جور چرخ بر خاک شده یکسان

آن بزمگه پرویز و آن بارگه کسرا

 

در شهر هری اینک بنگر ز ره عبرت

کز مسکن شهرخ شاه آگه نبود کس را

 

کاخان که بخون دل، بهزاد منقش کرد

ویران شده پا تا سر ضایع شده سر تا پا

 

هر سو که نظر کردم دیدم همه ویرانه

نامست و نشان نبود زان کاخ و عمارتها

 

زانکه به دلم گردد شوق و شعفی ایجاد

در خاتمه­اش گفتم از روی خطاب این را

 

کای شهر هری خوشزی، آباد همی گردی

از فضل خداوندی وز لطف شه دانا

 

.......

 

 

 (بخشی از تاریخ هرات باستان،مقدمه/دیوان فکری سلجوقی،مقدمه/ مثنوی فریدون و زهره ، سایت دویچه وله،15عقرب1388/ سایت محمد آصف فکرت، 18 جوزای1402/ سایت موسسه پژوهشی بایسنغر،27 حوت 1402 /مزارات هرات،ص480/ پایتخت پری ها،ص252/ دانشنامه ادب فارسی،ص784/ پرطاووس،ص606)