چیستانهای هزارگی
نویسنده:: جواد خاوری
تعاریف: چیستان یا لُغَز در لغت به معنی پوشیده سخن گفتن است، اما در اصطلاح بدیع چنان است که گوینده از چیزی به صراحت نام نبرد و با دادن نشانی و اوصاف، خواننده یا شنونده را به مقصود راهنمایی کند. چون لُغز گاهی با سوال «چیست آن» شروع میشود، به این اسم معروف شده است (داد، 1385: 191).
از کهنترین تعاریف لُغَز و چیستان، تعریفی است که شمس قیس رازی در «المعجم فی معاییر اشعارالعجم» ارائه کرده است: لغز آن است که معنیی از معانی در کسوت عبارتی مشکل متشابه به طریق سؤال بپرسند و از این جهت در خراسان آن را «چیست آن» خوانند. این صفت چون عذب و مطبوع افتد و اوصاف آن از روی معنی با مقصود مناسبتی دارد و به حشو الفاظ دراز نگردد و از تشبیهات کاذب و استعارات بعید دور بود، پسندیده باشد و تشحیذ خاطر را بشاید (شمس قیس رازی، 1314: 313).
اسدالله شعور، فولکلور پژوه معاصر افغان، در تعریف چیستان این گونه مینویسد: چیستان جملهای است کوتاه، یا نظمی است که در آن بعضی از خواص، علایم، اوصاف و ممیزات شیء به قسم پوشیده با بعضی قرائن کنایوی یا استعاری، با تشبیهات غیر صریح بیان میشود و شنونده باید از روی قرائن، اصل شیء را دریابد (شعور، 1367: 3).
چیستان، لغز و معما: لغز و چیستان معمولاً به یک معنی گرفته شده است و نامهای دیگری نیز در مناطق مختلف به آن داده شده است. مثلاً در هزارهجای به آن مسئله، در غزنی مانی و در هرات قرضی میگویند. گاه چیستان را با معما یکی دانسته اند. اما متخصصان امر میان چیستان و معما فرق نهاده اند. چیستان شکل عامیانه و معما شکل عالمانه و پیچیدهتر آن گفته شده است که پاسخ آن بیش از چیستان نیاز به تفکر و تعمق و اطلاعات وافی از حساب حروف ابجد و شگردهای ادبی دارد. شمس قیس زاری معما را این گونه تعریف میکند: معما آن است که اسمی یا معنیی را به نوعی از غوامض حساب یا به چیزی از قلب یا تصحیف و غیر آن از انواع تعمیت آن را پوشیده گردانند تا جز به اندیشهای تمام و فکر بسیار بر سر آن نتوان رسید و بر حقیقت آن اطلاع نتوان یافت (شمس قیس رازی، 1314: 316). مثال:
نام بت من اگر بپرسی / سیبی ست نهاده بر سر سرو
باید از کلمه «سیبی ست» منتقل به «سی بیست» یعنی (30 ˟ 20) که ششصد میشود و این عدد در حساب ابجد حرف «خ» است که چون آن را بر سر کلمه «سرو» بگذاری، کلمه «خسرو» به دست میآید (همایی، 1389: 214).
چیستانهای مکتوب و شفاهی:
چیستانها مکتوب توسط شاعران و نویسندگان ساخته شده و ارزش ادبی هم دارند. در ادب فارسی تقریباً تمام شعرا در قالب لغز و معما طبع آزموده اند و نمونه هایی از این صنعت در آثارشان به چشم میخورد. قدمت چیستان در ادبیات فارسی به آغاز سرایش شعر فارسی بر میگردد. در اشعار رودکی و دیوانهای عنصری و منوچهری نمونه هایی با عناوین لغز و معما دیده میشود. در دوره های صفویه و تیموریان معماگویی چنان رواج یافت که شاعرانی با تخلص «معمایی» شعرها سروده و کتابها نوشتند. در عهد تیموریان معماسرایی چنان اوج گرفت که به نوشته ی امیرعلیشیرنوایی در مجالس النفایس، در روزگار او (قرن نهم هجری) 82 نفر معماسرا بودند که جز معماسرایی کاری نداشتند (شعور، 1367: 17؛ ذوالفقاری، 1398: 265).
در قصه ها و حکایات مکتوب نیز رد پای چیستان را میشود دید. در قصه ها و حکایات و افسانه ها چیستان به عنوان شرط بر سر راه قهرمان گذاشته میشود. چیستانها به گونهای مینماید که هیچ کس قادر به حل آنها نیست. انتظار میرود که قهرمان هم عاجز بماند و به آن بهانه از میدان خارج شود. اما معمولاً قهرمان معما یا چیستان را حل میکند و شرط را میبرد و به خواسته ی خود میرسد. گاهی طرح چیستانها در قصه ها و افسانه ها برای سنجش هوش قهرمان است؛ چنان که در شاهنامه فردوسی در داستانی که زال نامه نامه سام را به منوچهر میرساند، میخوانیم که موبدان برای سنجش هوش زال از او شش چیستان میپرسند که یکی از آنها چنین است:
بپرسید از آن زالِ زر موبدی
از آن تیزهُش راهبین بِخردی
که دیدم ده و دو درخت سَهی
که رستهست شاداب با فرهی
از آن برزده هر یکی شاخِ سی
نگردد کم و بیش در پارسی
(فردوسی، 1378: 165)
زال پاسخ این چیستان و دیگر چیستانها را میدهد و هوشمندی خود را بر موبدان محرز میکند.
نمونهی غربی چیستان در قصه، که بسیار مشهور است، قصه ابوالهول در داستان ادیپ است. ابوالهول بر دروازه شهر تِبای ایستاده است و از هر مسافری که وارد شهر میشود، چیستانی میپرسد. اگر مسافر جواب درست بگوید اجازه ورود به شهر را مییابد و الا به دست ابوالهول کشته میشود (پینسنت، 1380: 137).
در قصه های عامیانه هزارگی هم موارد بسیاری دیده میشود که قهرمان با چیستان یا چیستانهایی آزموده میشود. یا قهرمان چیستانهایی را برای غلبه بر رقیب مطرح میکند. یا شرط حیات و نجات قهرمان پاسخ به معمایی است. در این گونه قصه ها معمولاً قهرمان با هوش خود یا به کمک معشوق یا نیروی غیبی، موفق به پاسخ چیستان یا حل معما میشود.
دسته دوم چیستانها، چیستانهای شفاهی و عامیانه است. چیستانهای عامیانه که گویندگان آن بر عکس چیستانهای ادبی معلوم نیست، عموماً توسط عوام به میان آورده شده؛ نسبت به معما و لغزهای ادبی ساده تر است و اغلاق کمتری دارد. فرق دیگر چیستانهای عامیانه از لغزهای ادبی این است که چیستانهای ادبی منظومند، در حالی که نوع عامیانه به دو شکل منظوم و منثور وجود دارد. در چیستانهای عامیانه گوینده اوصاف و علایم چیزی را قسمی ذکر میکند که با اوصاف چیز دیگری شباهت بسیار نزدیک میداشته باشد و بعضی ز چیستانها چنین است که شنونده در قدم اول گمان میکند به وی دشنام میدهند و یا این این که از هزلیات سخن میرانند، حال آن که مطلب گوینده چیز دیگری بوده، اما سخن خود را به طریق ماهرانه قسمی ابراز داشته که شنونده کاملا به خطا رفته آن را دشنام میپندارد (شعور، 1367: 21).
چیستانهای عامیانه زبان به زبان در میان مردم نقل میشود و در میان اقوام و مناطق مختلف به نامهای مختلف شهرت دارد. چنان که در میان هزاره های بامیان به آن «مسئله» گفته میشود و در میان هزاره های غزنی «مانی» که به احتمال زیاد، ابدال یافتهی «معنی» است. معمولا در وقتی چیستانی طرح می شود، پرسیده می شود که معنی آن چیست. همین خواستن معنی باعث شده که نام چیستان به معنی یا «مانی» اشتهار پیدا کند. در بامیان و پیرامون آن به چیستان «مسئله» و به طرح چیستان «مسئله تاشهکردن» گفته میشود. مثلاً گفته میشود «بیایید مسئله تاشه کنیم.» تاشه کردن به معنی پنهان کردن است. انگار مسئلهای را پنهان میکنند و مخاطب باید آن را بیابد. از همین عبارت یک چیستان هم ساخته شده است: «مسئله تاشِه گوسَلَه» که مراد از آن میخ طویله گاو است که در زمین کوبیده و از نظر پنهان شده است.
چیستانهای شفاهی مثل دیگر آثار شفاهی متعلق به فرهنگ عامه است و سازندگان شان ناشناخته اند. از دیگر ویژگی های چیستانهای عامیانه کوتاهی و سادگی است تا مناسب و متناسب با اطلاعات و فهم مخاطب باشد. مثل «تا خانه بالاخانه، منه شی بلبل میخوانه» که مراد دهان و دندانها و زبان است.
چیستانها در عین سادگی، معمولاً از نوعی وزن و سجع برخورداند تا کمی فنی و دلچسپ باشند و به راحتی حفظ شوند. مثل «آسمون پر ستاره، دنگگ دنگگ موباره». چیستانها با ویژگی های فرهنگی، سبک زندگی و اقلیم سازندگان آن هماهنگ است و در واقع شکل و شمایل و شیوه زندگی مردمی را که آنها را ساخته اند بیان میکنند. در جامعه روستایی چیستانها رنگ و بوی روستایی دارند و در جوامع شهری رنگ و بوی شهری. در مناطق کوهستانی از حال و هوای کوهستان پروی میکنند و در مناطق دشت یا ساحلی از حال و هوای دشت و دریا. همین طور اعتقادات و باورها مردم در چیستانهای شان بازتاب مییابد. همین تناسبات است که چیستانها را برای مخاطبانشان میتواند آشنا و قابل حدسزدن کند. در چیستانهای زیر خصوصیات ذکر شده به وضوح مشاهده میشود:
«کوﭧه عف عف کد، گرد خوره پور قف کد.» (سگ جفید و جفید و گرد خود را پر کف کرد. مراد از این چیستان آسیاب است که پس از چرخش و غرش گندم ها را آرد نموده و به صورت کف از اطرافش میریزد.)
«شِیو گشتوم بالا گشتوم، یک کجک طلا یافتوم، اگر بگیروم لاغار شووم، اگر نگیروم گناه بار شووم» (پایین گشتم و بالا گشتم، یک کلید طلا یافتم؛ اگر بگیرم لاغر شوم، اگر نگیرم گناه بار شوم. جواب چیستان روزه است).
«اُشتورِ قرقره دوم، نه جَو موخوره نه گندوم، خوراک شی جانِ مردوم.» (اشتر دم افراشته، نه جو میخورد نه گندم، خوراکش جان مردم. جواب چیستان گرگ است.)
«تخته سنگ کهربا، نی در زمین نی در هوا.» (دمبه گوسفند)
«تب تبِ تب، نم نمِ نم، سرخ و ایشیل، گنبذ گل.» (جواب: تنور و آتش در حال نان پختن)
«چار راه کوی، یک راه شوی، دو دروبین، دو بالابین.» (جواب: اسپ است. که چهار دست و پا، یک دم، دو چشم و دو گوش دارد.)
چیستان ها از نظر قالب: چیستانها از نظر قالب میتواند منظوم یا منثور باشد. چیستانهای ادبی اکثراً منظوم و چیستانها شفاهی اغلب منثور است، اما پارهای از آنها موزون و مسجع است.
چیستانها از نظر فرم:
1. پرسشی. چیستانها از لحاظ فرم میتواند به صورت جملهی پرسشی با عبارتی سؤالی «آن چیست؟» پرسیده شود. مانند:
«اوچیه که آدم دره، خدا ندره؟» که جوابش مرگ است. یا «او چیه که دَ پَک کالا مونه، مگم خودشی لوجه؟» که مراد از آن سوزن است.
2. خبری. میتواند به صورت جمله خبری که صفات و خصوصیات شی مورد نظر را بیان میکند، طرح شود. در چیستانهای هزارگی کمتر از عبارت پرسشی آن چیست استفاده میشود و بیشتر به شکل جمله با ذکر صفات و خصوصیات مطرح میشود. مانند:
«یک گاوِ سِه پیستو، قیرد زد دَ مالیستو» (یک گاو سه پستان، پرید و رفت طرف مالستان. جواب: مادر کیکان.»
اسپی دارم جُل و جَو، شَو و روز یُرغه چَپَو (جواب: رودخانه. چپو به معنی تاختن است)
3. داستانی. چیستانهای داستانی چیستانهایی است که به صورت یک داستان روایت میشود و در طول داستان سؤالی شکل میگیرد و در پایان جواب آن از مخاطب خواسته میشود. مانند:
یک نجار و یک خیاط و یک زرگر و یک ملا همسفر میشوند و شب در بیشهای اطراق میکنند. وقت خواب، قرار میشود من باب احتیاط، به نوبت، یکی از آنها بیدار بماند تا دزد و جانوری ناگهانی به آنها حمله نکند. اول نجار بیدار میماند و دیگران میخوابند. نجار برای این که خوابش نبرد، یک کنده درخت را میگیرد و یک مجسمه زن میسازد. چون وقت پیره اش تمام شده بود، خیاط را بیدار میکند. خیاط که بیدار میشود چشمش در تاریکی به مجسمه میافتد. اول خیال میکند دزدی است. سنگی به طرفش پرتاب میکند و سنگ به چوب میخورد و تق صدا میکند. خیاط میفهمد که نجار مجسمهای ساخته و خواسته هنرش را به رخ دیگران بکشد. با خود میگوید من نباید از نجار کم بیایم. باید هنرم را نشان بدهم. فورا شروع میکند به دوختن لباس برای مجسمه. یک دست لباس زیبا میدوزد و به تن مجسمه میدهد و میرود زرگر را بیدا میکند. زرگر هم تا چشمش به مجسمه میافتد، اول میترسد اما زود متوجه میشود که نجار و خیاط کار خود را کرده و هنرشان را به نمایش گذاشتهاند. او هم فورا دست به کار میشود و زیورآلات لازم را میسازد و به سر و گردن مجسمه میآویزد. بعد میرود ملا را بیدار میکند. ملا که بیدار میشود دمدمه های صبح بوده. ملا هم اول خیال میکند زنی رو به رویش ایستاده اما وقتی نزدیک میشود میفهمد که مجسمهای است که همسفرانشان. با خود میگوید همسفرانم هر کدام هنر خود را به نمایش گذاشته اند، حالا من چکار کنم. وضو میگیرد و به نماز میایستد و از خدا میخواهد که به آن مجسمه جان بدهد. دعایش مستجاب میشود و مجسمه زنده میشود. یک زن زیبا و دلفریب! وقتی همه بیدار میشوند، بین شان نزاع در میگیرد. نجار میگوید این زن مال من است چون اول من را ساختهام، خیاط میگوید مال من است چون من برای او لباس دوختم. شرافت انسان به لباس است. زرگر میگوید مال من است چون من برای او زینت و زیور ساختهام. زیبایی زنان در زیور و زینت آنهاست. ملا میگوید مال من است، چون به دعای من خدا او را جان داده است. بنیان آدمی بر حیات است. حالا شما بگویید که حق با کیست.
4. چیستانهای مبتنی بر حساب و ریاضی. در این نوع چیستانها یک مسئله ی ریاضی مطرح میشود و از مخاطب خواسته میشود آن را حل کند.
در هوا روزی کلنگی گفت با جمعی کلنگ
السلام ای صد کلنگان، گفت ما صد نیستیم
ما و ما و نصف ما و نیمهای از نصف ما
گر تو هم با ما شوی ما جملگی صد میشویم
جواب: 36 (36+36+18+9+1=100)
5. چیستانهای مبتنی بر محاسبه و هوش. در این نوع چیستانها نه بازی زبانی است، نه تجنیس کلمات است و نه انحراف ذهن؛ بلکه یک مسئله بغرنج عینی مطرح میشود که حل آن نیاز به فکر و محاسبه دارد. مانند:
شخصی یک بره، یک دسته علف و یک گرگ دارد. این شخص میخواهد از رودخانهای عبور کند. در رودخانه قایقی است که فقط برای او و یکی از بارهایش جا دارد. حالا آن شخص چگونه میتواند یکی یکی بارهایش را از رودخانه عبور دهد که هیچکدام به دیگری آسیب نرساند. اگر گرگ را ببرد، بره علف را میخورد. اگر علف را ببرد گرگ بره را میخورد. اگر بره را ببرد و آن سوی رودخانه بگذارد، در نوبت بعد هر کدام از علف یا گرگ را ببرد همدیگر را میخورند. راه حل این مسئله چیست؟
پاسخ: اول بره را میبرد؛ بر میگرددگرگ را میبرد؛ بعد، بره را با خود بر میگرداند و این سوی رودخانه میگذارد و علف را میبرد. علف را پیش گرگ میگذارد و باز بر میگردد و بره ر ا میبرد.
محتوای چیستانها
چیستان ها را از نظر جنس، ماده و مفهوم مورد سؤال به شش گروه میتوان تقسیم کرد: لحاظ محتوا به شش دسته کلی میتوان تقسیم کرد (ذوالفقاری، 1398: 277):
1. پدیده های طبیعی؛ مانند: وقتی مِیَه روی سفیده، وقتی موره روی سیایه( جواب: برف)
2. جانداران؛ مانند: سخت اَستَه سنگ نییَه، چار پای دره گاو نیه، خیگینه مونه مرغ نیه (جواب: لاک پشت)
3. بی جانها؛ مانند: دندان داره دهان نداره (جواب: اره)
4. رستنیها؛ مانند: سبز است و بلند که خدا نی آفرید (جواب: نی)
5. مضامین انتزاعی؛ او چیزه که آدم درد، خدا ندارد؟ (جواب: مرگ)
6. مفاهیم و موضوعات دینی؛ شیو رفتوم، بالا رفتوم، یک کَجَکِ طیلا یافتوم، اگه بگیروم لاغار شَووم اگر نگیروم گناهبار شَووم جواب: روزه
دکتر اسد الله شعور در کتاب «چیستانهای دری» تقسیمات متعددی از مضامین و محتویات چیستانها ارائه کرده است. او در ابتدا چیستانها را به شش دسته بزرگ تقسیم و هر دسته را به گروههای کوچکتری تقسیم بندی کرده است. شش دسته بزرگ او عبارتند از:
1. چیستان به مفهوم عام
2. چیستان خانگی
3. چیستان داستانی
4. چیستان شماره ای
5. پرسش یا هوش آزمایی
6. پرسش های مسابقوی (شعور، 1367: 23-315)
کار کرد چیستانها: چیستانها بیشتر برای سرگرمی گفته میشود، اما سرگرمی تنها کارکرد چیستان نیست. کارکردهای دیگری را هم میتوان برای آن بر شمرد. از جمله: کاردکرد آموزشی و تربیتی، تحریک حس کنجکاوی، رقابت های مثبت و پرورش روحیه حاضر جوابی، تبیین جهان بینی و تمایلات انسانی و آزمایش و سنجش هوش (ذوالفقاری، 1398: 275و 276).
زمان و مکان چیستان گویی: از آنجا که جنبه سرگمی چیستانها در اولویت است، بیشتر در دورهمی ها و محافل جشن و شادی، از چیستان استفاده میشود. مثلا در محافل شب نشینی که به مناسبت تولد نوزادی برگزار میشود، یکی از برنامه های سرگرمی، چیستان گفتن یا «مسئله تاشه کردن» است. در دیگر گردهمایی ها مثل وقتی که کودکان یا بزرگسالان فارغ از کار روزانه دور هم جمع میشوند و میخواهند ساعتتیری کنند، در کنار دیگر سرگرمی ها، ممکن است به چیستانگویی هم بپردازند.
چیستانگویی اختصاص به سن و سال خاصی ندارند. از کودکان تا کهنسالان به چیستان علاقه دارند و از آن لذت میبرند. هیجانی که از گفتن پاسخ چیستان یا ناتوانی در پاسخِ آن ایجاد میشود، برای تمام سنین و اقشار، از زن و مرد و پیر و جوان، لذت بخش است.
متن پارهای از چیستانها و جواب آنها:
ئي سري کوه اَرَه اَرَه، او سري كوه اَره اَره، مَنِه شی گوشت برًه.
جواب: دهان، که دو جانب دندانهاست و میانش زبان.
تاخانه بالاخانه، مَنِه شی بولبول میخوانه.
جواب: دهان. منظور از بلبل زبان است.
قُلف کَنوم کیلّی کَنوم، از سری کوه لِی لِی کَنوم.
جواب: گریستن. بستن پلکها و سرازیر شدن اشکها از گونهها
ریسپونِ رَسَه رَسَه، هر چی دیراز کَنی میرسه.
جواب: نگاه. میشود دوردستها را در دیدرس قرار داد.
اَلَه مارِ گیردِ غار، شَپَلَنگ خرسُوار.
طفلی که در قنداق پیچیده و در گهواره گذاشته شده باشد.
شیو رفتوم، بالا رفتوم، یک کَجَکِ طیلا یافتوم، اگه بگیروم لاغار شَووم اگر نگیروم گناهبار شَووم.
جواب: روزه گرفتن.
تَخته سنگِ گهربا، نه در زمین نه در هوا.
جواب: دمبه گوسفند.
صبا قد چار پای می گرده، چاشت قد دو پای، بیگاه قد سه پای.
جواب: آدمیزاد. در کودکی با چهار دست و پا راه می رود، در جوانی و میان سالی با دو پا و در پیری با دو پا و یک عصا.
کوتَه عَف کد عَف کد، گیرد خوره پور قَف کد.
جواب: آسیاب. آسیاب میغرد و میچرخد و آرد از اطرافش میریزد.
از بالا آمد تیر وری، شیشت میر وری، رفت کوتِه پیر وری.
جواب: ژاله و تگرگ.
یک موشت کاه، خانَه پور کاه.
جواب: چراغ.
یک پوتی گیل خانَه کاگیل.
جواب: چراغ.
آجِه کمربسته، تَه تَهی خانه میگرده.
جواب: جارو.
سبز است و بلند که خدا نی آفریده.
جواب: نَی.
یک گیاهی بر لب دریاست که او را خر خورد / پادشاهان از وجودش ملک هفت کشور خورد
می خورد خون سیاه و میرود راه سفید / گر ز رفتن باز ماند بر سرش خنجر خورد.
جواب: قلم. منظور از خون سیاه رنگ و راه سفید کاغذ است. وقتی که کند میشود با تیغ سرش را میزنند.
واز کَنی دشته، پیش کنی موشته.
جواب: چشم.
وقتی مِیَه رویسفیده، وقتی موره رویسیاه.
جواب: برف.
او چیزه که دَ گرمی یخ میزنه.
جواب: تخم مرغ.
یک قَتَه نمیرسه، دو قَتَه میرسه.
جواب: دست به دهان.
او چیزه که هرچی کنده موشه دیرازتر موشه.
جواب: چاه.
دَ گرمی کالا دره، ده یخی لوجه.
جواب: درخت.
سخت اَستَه سنگ نییَه، چار پای دره گاو نییَه، خیگینه مونه مرغ نییَه.
جواب: لاک پشت.
او چیه که دو شکم داره و یک کمر؟
جواب: خورجین.
دندان داره دهان نداره.
جواب: اره.
از کوه و کوتل بالا موره و تا میه، ولی از جای خو شور نموخوره.
جواب: راه.
گوشت شی برویه، پوست شی درویه.
جواب: سنگدان مرغ.
بافتوم بافتوم، پسِ کوه انداختوم.
جواب: چوتی موی.
د آو تر نموشه د آتیش نموسوزه.
جواب: سایه.
نام شی تلخ، خودشی شیرین.
جواب: تلخان.
دو دوکان بی خریدار، لنگش بگیر بزن به دیوار.
جواب: بینی و آب بینی.
دو برار تهِ یک کوه خانه دره، هیچ وقت خانه هم دیگر را نمینگرند.
جواب: چشمان.
شیرینه طعم نداره گرنگه وزن نداره.
جواب: خواب.
سفید اَسته برف نییه ریشه دره درخت نییه.
جواب: دندان.
مُرده دَ دریا شغلم موخورد.
مرده در دریا است، فرد شل غم میخورد.
برگ دره درخت نییه، دوخته موشه کالا نییَه گپ میزنه آدم نییَه.
جواب: کتاب.
خود مه دَ پوشت تو، موی مه دَ موشت تو.
جواب: سبد.
دو کوه پوشت دَ پوشت، منِه خو زلیخاره کوشت.
جواب: کشتن شپش میان دو ناخن.
صندوقک سربسته، نه در دره نه درچه.
جواب: تخم مرغ.
او چیزه که دَ پک کالا کوک مونه، مگم خودشی لوجه.
جواب: سوزن.
یک صندوقچه پور میخچه.
جواب: دهان که پر دندان است.
شَش پای و دو سوم دارد، دَ غولِ پوشت یک دوم داره.
جواب: ترازو.
تخته سنگ بیربیری، نه در هوا نه در زمی.
جواب: دمبه گوسفند.
اِی لب جوی او لب جوی، ایتیمون غزل گوی.
جواب: قورباغه.
آسمون پرستاره، دنگگ دنگگ موباره.
جواب: الک؛ غربال.
اُشتورِ قرقره دوم، نه جَو موخوره نه گندوم، خوراک شی جانِ مردوم.
جواب: گرگ.
روباگگ قتره کد، از کون شی خاک بوترَه کد.
جواب: غلبیل.
روز پَیره و شَو آغه.
جواب: دروازه.
روباگگ تَیلو موره، بی تیر و بی کَمو موره.
جواب: قیچی.
دور دیدم دوربند دیدم، دَ پای کوه نوربند دیدم.
جواب: سمارق.
اسپی دارم جُل و جَو، شو و روز یُرغه چَپَو.
جواب: رودخانه. چَپَو به معنی تاختن.
اژدهای پر خروش، یک دان دره و دو گوش.
جواب: دیگ.
اَلغونجگ بَلغونجگ، ازی کونجگ دزو کونجگ.
جواب: آفتابی که از روزنه میتابد.
الگگ بلگگ، تی پیله گگ.
جواب: سیاهی و سفیدی چشم که در زیر پلک پنهان میشود.
او چیه که خدا نمی نگره، آدم مینگره؟
جواب: مرگ.
توله تریگ، دود شی بریگ.
جواب: تفنگ.
دو خوار همدیل، یک شی موگه وای سر، یک شی موگه وای دیل.
جواب: ستون و تیر سقف خانه.
دو کَوتَر لَولَوپر، یک شی نُقرا یک شی زَر.
جواب: ماه و خورشید.
روز منزیل زد منزیل زد، شو یک پیسه جای گرفت.
جواب: عصا.
عجایب صنعتی دیدم در آن دشت، خودش بی دم پس دمدار میگشت.
جواب: گاو آهن.
نه اَرّه نه تیشه، کَنتَلَی را میتراشه.
جواب: موریانه.
هر چار پای شی دَ هوا، قد تخت پشت خود میگرده.
جواب: مَشک.
چاه کندم چَپوش خاو کد.
جواب: چاه کندم، در آن بز خوابید. حفرهای است که جلو آسیاب قرار دارد و وقتی که آرد از اطراف سنگ آسیاب میریزد، آهسته آهسته در آن روی هم انباشته میشود.
سبک سختی که صد من بار داره، خودش بیجان و بارش جان داره.
جواب: نعل اسب.
مسئله، تاشِه گوسله.
جواب: میخ طویله گاو.
چار راه کوی، یک راه شوی، دو دروبین، دو بالابین.
جواب: اسپ. چهار دست پا، یک دم، دو چشم و دو گوش.
اله ماره، گرد غاره، پوپوک سره، جادوگره.
جواب: فلاخن.
تب تبِ تب، نم نمِ نم، سرخ و ایشیل، گنبذ گل.
جواب: تنور و آتش در حال نان پختن.
دَی به دَی یخ نزد، چله به دی یخ نزد، لب آتیش یخ زد.
جواب: تخم مرغ.
منابع:
پینسنت، جان. (1380). اساطیر یونان. ترجمه باجلان فرخی. تهران: انتشارات اساطیر.
داد، سیما. (1385). فرهنگ اصطلاحات ادبی. چاپ سوم. تهران: انتشارات مروارید.
ذوالفقاری، حسن. (1398). زبان و ادبیات عامه ایران. چاپ چهارم. تهران: انتشارات سمت.
شریعتی، حفیظ. (1393). فرهنگ شفاهی مردم هزاره. کابل: امیری.
شعور، اسدالله. (1367). چیستانهای دری.کابل: ریاست نشرات و امور فرهنگی وزارت اقوام و قبایل.
شمس الدین محمد ابن قیس رازی. (1314). المعجم فی معاییر اشعار عجم. به تصحیح محمد قزوینی. تهران: مطبعه مجلس
فردوسی، ابوالقاسم. (1378). شاهنامه. براساس شاهنامه ژول مول. به کوشش پروزیر اتابکی. جلد اول. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی
همایی، جلال الدین. (1389). فنون بلاغت و صناعات ادبی. تهران: نشر اهورا
یزدانی، حسینعلی. (1371). فرهنگ عامیانه طوایف هزاره. مشهد: مؤلف.
